دلتنگم..

یک قلم
یک کاغذ
کمی سکوت ...
می بندم چشمانم را
و قلم
بی اختیار روی کاغذم می لغزد
می خواهم شعر بگویم ...
شعر دوری تو ...
شعر شب های سرد بی تو ...
چشمانم را باز می کنم
باز آن صدای دیوانه کننده ساعت و
یک کاغذ خیس
که فقط یک جمله  رویش نوشته شده:((صادقم دوستت دارم)).


/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام

سلام ایشالا بهش میرسی خانومی

هانیه

به عشقت رسیدی چن سالشه اجی؟؟؟؟؟

ayda

♥ ♦ ♣ ♠ ای جونم..عشقتون جاوید ♠ ♣ ♦ ♥

محمد

[گل] عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

بهرام

سلام از ابراز احساساتتون بسیار سپاسگزارم وجودتان پاینده باد بهرام

سیاوش

سلام سارا خانوم [خجالت] ممنونم دم شما گرم با پستاتون راستی من بعد یه سال اومدم [گل] [لبخند]

میثم استوار

س مرسی از این که به وبم اومدی وب شما هم عالیه من وب زیبای شمارو لینک میکنم شماهم اگه دوست داشتید لینک کنید موفق باشید

مریـــم

[لبخند] عشقتون پایداااار [قلب][گل][گل]

صادق

عزیزم بدون تو هیچم نفسی عااااااااااااااااااااشششششششششششششششششششششششقققققققققققققققققققققتتتتتتتتتتتتتتتتتتم سارا