امروز شنگول جون خودشو رسوند هرطور شد مرخصی یک روزه رو گرفتو اومد پیشم خیلی خوشحال شدم برگشت.چند روز پیش بود داداش سجاد گفت که مرخصی نمیدن این هفته رو پادگان نگهش میدارن.دیشب یهویی دلم‌گرفت مثل همیشه نیاز داشتم با یکی حرف بزنم تا اروم بشم..به خودمو صادق فکر میکردم به حرفایی که همیشه بهم‌میزد و به عشقمون..دیشب تقریبا خوابم نبرد اصلا همش به اهنگ گوش دادنو فکرو خیال گذشت از طرفی امروز از صبح هوا ابری بود همش بارون بارون..نمیتونستم هم برم‌بیرون بدتر دلم گرفت خودمو سرگرم چیزای دیگه کردم‌از صبح تا اینکه الان که میخواستم استراحت کنم دیدم صادقم داره زنگ‌ میزنه..از اینکه این یکی دو روز دلم گرفته بودو الان یهویی عشقم اومد بغض کردم زنگ اولو نتونستم جواب بدم..بالاخره صداشو شنیدم مثل همیشه شادو ارامش بخش..خیلی خوبه..منو عشقم همیشه باهمیم...

دوستت دارم صادق..‌.



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢۱ | ٢:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن
  • فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زيبا ساز ، نایت اسکین