هه خیلی خوووب بود اصلا ظهری اینجا تقریبا ساعتای ۵اینا واقعا واقعا میخواستم با صادق حرف بزنم پیشم باشه با خودم گفتم بزار یک پ.م بهش بدم بگم بیا کار واجب دارم شاید جواب داد خیال باطلباز از حرص زیاد خنده م گرفت گفتم صادق رفته اونوقت تو داری پ.م میدی که کار واجب داری جواب بده؟؟خندهخلاصه گوشیو انداختم ی طرف رفتم دنبال کارام.وای باورم نمیشد دقیقا دقیقا بعد از نیم ساعت ۵:۳۵ بود اومدم تو اتاق دیدم صفحه گوشیم روشنه گفتم باز کی پ.م داده یا زنگ زده روشن مونده صفحه.تا نگاه کردم کپ کردم ۴تا تماس از صادق ۲پ.م قلب و بووس های همیشگیمون بودبغلفرشتهوای اصلا باورم نمیشد خیلیییی ذوق کرده بودم که پ.م دادمو بعدش عشقم برگشت پیشم همینجوری خیره شده بودم نمیدونستم چیکارکنم یدفعه ای نگرون شدم گفتم نکنه خدای نکرده اتفاق بدی افتاده حالش بد شده یا هرچی که مجبور شدن برش گردوندناسترس

ولی خداروشکر چیزی نبود باهم حرف زدیم یکم میگفت مرخصی گرفتن واسش برن مشهد حرم امام رضا جونم خیلی خوشحال شدم که حالش خوب بود

از همه بیشتر واسه این ذوق کرده بودم که گفتم بیاد سر نیم ساعت واقعنی اومد عشق منه دوسش دارم خیلی زیاد

دوستت دارم صادقی جونقلبماچ



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٤ | ۸:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن
  • فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زيبا ساز ، نایت اسکین