اول سلام

دوم ارزوی سلامتی و شادی دارم برای عشقم

سوم اینکه منتظر مطالب و خبرای خوب خوب باشید

چهارم جیگرم همسر خوشگلمو بخورم که الماسهقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب



تاريخ : ۱۳٩٦/٤/٢٥ | ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()

sa rezolvat gata..



تاريخ : ۱۳٩٦/٤/۱٦ | ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()

oare nu mai exista probleme?



تاريخ : ۱۳٩٦/٤/٩ | ٩:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()

امروز شنگول جون خودشو رسوند هرطور شد مرخصی یک روزه رو گرفتو اومد پیشم خیلی خوشحال شدم برگشت.چند روز پیش بود داداش سجاد گفت که مرخصی نمیدن این هفته رو پادگان نگهش میدارن.دیشب یهویی دلم‌گرفت مثل همیشه نیاز داشتم با یکی حرف بزنم تا اروم بشم..به خودمو صادق فکر میکردم به حرفایی که همیشه بهم‌میزد و به عشقمون..دیشب تقریبا خوابم نبرد اصلا همش به اهنگ گوش دادنو فکرو خیال گذشت از طرفی امروز از صبح هوا ابری بود همش بارون بارون..نمیتونستم هم برم‌بیرون بدتر دلم گرفت خودمو سرگرم چیزای دیگه کردم‌از صبح تا اینکه الان که میخواستم استراحت کنم دیدم صادقم داره زنگ‌ میزنه..از اینکه این یکی دو روز دلم گرفته بودو الان یهویی عشقم اومد بغض کردم زنگ اولو نتونستم جواب بدم..بالاخره صداشو شنیدم مثل همیشه شادو ارامش بخش..خیلی خوبه..منو عشقم همیشه باهمیم...

دوستت دارم صادق..‌.



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٢۱ | ٢:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()

امروز بعد ورزش تو‌ راه حالم شدید بد شد اومدم خونه نمیتونستم درست نفس بکشم ضربان قلبم شدیدا کم بود ۳۷ انگار قلبم داشت از کار میفتاد فشارم ۴.‌.مرز مردن..بابا خونه نبود مامان میخواست اورژانس زنگ بزنه بابام زودی خودشو رسوند خونه...الان خوب شدم قرص خوردم استراحتم کردم..ولی خیلی حس بدی بود اونجوریو دیگه تجربه نکرده بودم

.



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱۸ | ٤:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()

امروز صبح پسر دایی مامانgenel سر صبح ساعت تقریبا هفت اومد خونمون چون قرار بود بریم خونه دایی مامان بیرون از شهر.خلاصه با پسر دایی رفتیم خونشون جاتون خالی خیلی خوش گذشت با حیوونایی که داشتن یه عالمه بازی کردم دریاچه و برکه هم بود رفتیم کلا خیلی خوب بود خوش گذشت ولی حساااابی خسته شدم الانم داره خوابم میبره.فقط یه حموم اب داغ میخوااام داریم بر میگردیم شهر چون کم کم هوا تاریک میشه باید برسیم..من که داره خوابم میبره شب خوش بووس بووس



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/۱٦ | ٦:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()

عشقم صادق من واقعا واقعا از ته دل دوستت دارم هیچوقت فکر نکنی ازت سرد میشم یا تنهات میزارم...من پیشت میمونم میدونی که منتظر یه تعغیراتی هستم بعدش دیگه خیال هردومون راحت میشه واسه همیشه کنار هم میمونیم

میدونم الان‌یک ساعت دیگه میری٬خیلی خیلی مراقب خودت باش عشق منی...

منتظرت میمونم تا برگردی همیشه به یادتم به یادم باش ^_____^



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٧ | ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()

صادقم اغوش تو امن ترین جای من است٬امن ترییین جای دنیا از ان توست٬از ان تویی که جانم را در مقابلش میدهم٬از ان تویی که بهترین هارا برایت میطلبم...سخت حسرت به اغوش کشیدنت را دارم...

دوستت دارم.......ماچقلب

قلب



تاريخ : ۱۳٩٤/٦/٥ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : sara.sadegh | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن
  • فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
    فونت زيبا ساز ، نایت اسکین